سکوت

نمی‌توانم با این اتاق کنار بیایم

وقتی اینگونه غمگین

مرا به خودش راه می‌دهد

بی‌آنکه نامی از تو ببرد

 

 

 

 

 

 

شیشه عطر

نشسته در کیف دستی

ردپایت را از این اتاق دور نمی کند

عطرت در آجرها رخنه کرده

درست شبیه این سکوت

که بین من و اتاق نشسته

/ 7 نظر / 36 بازدید
مهدی

سلام طیبه خانم.مطالبت عالیه ولی یه کم تصاویر به وبلاگت اضافه کن و وبلاگت رو قشنگترش کن شرمنده ایناروگفتما.ولی درعوض مطالبت عالیه عالیه. اگه افتخاردادی به وب منم سربزن البته وب منم زیادقشنگ نیس برام یادداشت بزار

حسن

كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت كــــاش برگ آخر تقويم عشق خبر از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت كاش ميشد عشق را تفسير كرد دست و پاي عشق را زنجير كرد

حسن

نذر کردم که بیایی هر چه دارم مال تو چشم های خسته و پر انتظارم مال تو یک دل دیوانه دارم با هزاران آرزو آرزویم هیچ قلب بی قرارم مال تو...

جذبه دارن اشعارت . کششی که مخاطب رو رها نمی کنه . زنده باشی شاعر !

سعیده

تجسم این فضا دیوانه م کرد تو چه میکنی با دل آدم؟