چهارراه

 

پیاده گز می کنم

مسیر رگهایت را

و آخر این جاده

دریای خونینی است

که مرا برای غرق کردن آفریده است

 

محکومی جنونی رقصنده ام

و جای من و این کولی جوان

هر رنگ عوض می شود


این سکه ها

عقوبت فهمیدنم را تمام می کنند

تا تکیه دادن به میله های مجانی

معنای رسیدن مسافرم نباشد

 

همیشه چیزهای مهمتری هست

حالا که راه گرفته توی خیابان

و هیچ چراغ سبزی

به رفتن سلامش نمی کند

...

 

پ ن:دوساله شد وبلاگم

پ ن٢: از همه دوستان بخاطر حضور و نظرشان سپاسگذارم

 

 

/ 43 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی حسین زاده

"توی خانه ای که شبیه خانه ام نیست می زند به سرم می زند به سرم که بلند بخندم بلندتر از مناره ای که عبدالباسطش فوران کرده است" به روزم خانم تیموری عزیز

آیدا پارس پور

سلام عزیزم چطوری؟ کم پیدایی ... اونورا نمیای؟! دلم برات تنگ شده ... اوضاع رو به راهه؟ [چشمک] امیدوارم همیشه شاد باشی[گل]

سامان

انگار قرار است من تا آخر عمر وبلاگ به دوش باشم. آدرس جدیدم بعد از ف_ی_ل_ت_ر شدن: http://armyofshadows.wordpress.com/

سامان

مبارکه دو سالگی وبلاگت . . .

زهره

... که مرا برای غرق کردن آفریده است ...

همطا

و درود خوشحال میشم اگر به شعرانه ی ما همسری زنید و نقدی حواله شعر کنید

زیبا بود.

سعيده

"هميشه چيزهاي مهمتري هست" مثل اين كه بدوني تو از همه اين چيزا مهمتري براي من

خودمونی

اول باید خوشحالی خودم بابت آشنایی با وبلاگ شما عنوان کنم و تبریک ویژه بخاطر دوسالگی بلاگتان امیدوارم چراغش همیشه روشن باشه.