نمی دانم

مثل یک حس مجهول

فرق تو با دیگران این بود

که با همه فرق می کردی

/ 41 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سها

دوست داشتی بیا و منو بخوون

انشرلی

خب فرق کردن آدما با هم طبیعیه اما نه اینقدری که تو ذهن توئه

م.نهانی

در نا آشنایی از همه غریبه تر...[گل]

الفهلم

هوم.... جمله ی جالبی بود.... [لبخند]

من هستم

كافي بود روي نُك پاهايم بايستم تا چتر سبزت را در ميان آن همه چتر سياه پيدا كنم عزيز دلي ديگه چه ميشه كرد :)

اوترا

زیر این گنبد گرد و کور و کبود،آدمیزاد هرگز دانش آموز خوبی نبود.

عذرا

مثل حس اشتباه یک مجهول تو با دیگران فرق می کنی. [گل]

مرضیه

[قلب]سلام دوست دوست داشتنيه من... حالت چطوره؟ دلم برات تنگ شده بود[ناراحت] مهربون بيا خونه ام و داستان گردنبند مرواريد رو بخون ... فكر كنم خوشت بياد...[لبخند]

سایبان

حداقل خوبی این تفاوت اینه که اگه یه روز ادم خواست فراموشش کنه , تو تک تک ادم های شهر یه نشونی ازش نیست که همه چیز رو زنده کنه دوباره...