کابوس

فرقی نمی کند دیگر

این رنگ رنگ چشمهایت را با کدام پیراهنت هماهنگ کنی

برای من که نیستم

و با کدامین منظره

دور می شوی

تا موج می زند در چشمهایم دریایی شور

که در آن غرق می شوی

بی آنکه این صدای طبل ها

که سالهاست در دلم می کوبند

ترا به ساحل من باز گردانند

 

پ ن: این شبها دریا مهمان خوابهایم شده، هروقت در ساحلش تنها می نشینم، می ترسم جسدی متورم از آن کسی که سالها پیش می شناختم، به من برگردد

 

 

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نظر شماره 10

I believe that “dremes realization “will not happen, whiteout deep knowledge of the fate and considering the passing of time. Anyway, about the eyes I am agree with you, eyes contact is “The cosmic language”

سحر ...

سلام گلکم.... شعرت متفاوت بود اولین بار بود که زیاد توضییح داده بودی اولین بار........ قسمت اول شعرت به نظرم (و با کدامین منظره دور می شوی )ر ا باید ویرایش کنی آهنگ شعرت را بهم زده و ارتباطش با قسنت دوم شعرت (تا موج زند در چشمهایم....) یک جوری نا مانوس شده آخرش هم محشره : بی آنکه این صدای طبل ها که سالهاست در دلم می کوبند ترا به ساحل من باز گردانند... منو ببخش دیر اومدم ...قایقم شکسته دریای تو هم طوفانی است...دیگر بهانه ای ندارم ..جز اینکه چقدر روزها به افق خسته خورشید نزدیکند...

قطعه ای از خدا

و ما چه ساده گوشمان را از کنار صداهایی که شاید فریاد کمک باشد دور می کنیم

کلودیا

جاری که بشود این دریای شور دل را به ساحلی آرام می برد شاید در تابش افتاب نیمروزی چشمهایت دوباره شادمانه برق آفتاب را نظاره کنند و از نو جان برآورد در نگاه چشمهایت. [گل]

مهرداد

سلام خوب هستین؟ وبلاگ جالبی داری . من لینکت کردم ممنون میشم منو لینک کنی[گل]

هادی

http://www.goodreads.com/topic/show/208967

آیسودا

ماه هاست در انتظار این موج به ساحل نشسته ام!