عاشقانه ای در کوچه ی در-رو

دست هایت

نقشه ای که اعتمادم را به ایستگاه می برد

آونگی که لحظه ی رفتنم می شود

گره ای پنهان در جیبی رایگان

 

دست هایت شهری 

که زادگاه من نیست

کشوری که تاریخ بر کف داده

مشتی که زیر چشم هایم اعتراض می کوبد

 

نوازشم باش

به نام کوچه های زل زده 

خیابان های مبهوت

در شهری که راه هایش 

به چاله های چشم-رنگت می رسند

دور از چشم نرسیدن هامان

نوازشم باش

/ 25 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی علیزاده

سلام بانو تیموری عزیز بروزم و نظرات ارزشمندتان را ارج مي نهم . با احترام

التج

سلام دوست عزیز ممنون از نظر ارزشمندت در چوک[لبخند]

وحید

دور از چشم نرسیدن هامان نوازشم باش

وحید

دور از چشم نرسیدن هامان نوازشم باش

حمید حیدرپناه

سلام خیلی قشنگ بود و محکم [گل] ایام سوگواری تسلیت [گل] بروزم با طرحی و مصاحبه ای [گل]

سوران

سلام اگه وقت و حوصله داشتید، لطفا و حتما سری به وبلاگ بنده زده و برای داستان هایی که گذاشتم ....حتی شده یک جمله....کامنت بگذارید. در ضمن من شمارو یعنی وبلاگ شمارو به وبلاگ خود لینک زدم لطفا؛ اگه امکانش هست ، وبلاگ من را لینک بزنید .

معصومه درویشی

سلام بسیارزیبابود.دستتون دردنکنه وقلمتون جاویدخانم تیموری. وقت کردیدسری هم به مابزنید. ممنون وقلمتون جاوید.[لبخند]