مترسک

از مزرعه مترسکی مانده بر صلیب

پیامبری که رسالتش بر شاخه‌ای از پیری‌ام بجامانده

از تو پیراهنی

که اگر مانده بودی

این حرف‌ها به آیش نمی‌رفت


مثل کلاغ‌ها شده‌ام

روسیاه‌تر از برگشتن

دور می‌زنم آسمان را

دور

دور

دور ...

 

تو دانه شو

ریشه بزن

شاید دوباره درخت شدم

در فصل‌هایی که پشت در پائیز نشسته‌اند

برگ بریزم به پای این سکوت

وسوسه‌ای که پاهای بی‌عصا را به مزرعه برمی‌گردانند

 

پیر نشو

از عشق‌های بی‌طرف می‌ترسم

از سایه‌ای که برای هیچکس فرقی ندارد

از رقص باد در صلح پرچم‌ها

 

آسمان بال هایم را دور می زند

شانه ات پاهایم را بغل می کند

می ترسم از سایه ات افتاده روی زمین

از حفره های بی دانه

مثل چرت بعداز گریه 

می ترسم از بیداری



/ 20 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برزگر

سلام خیلی خوب بود/مرسی این شعرو یکی از بهترین اشعارتون میدونم/با کمی ادیت شعر ماندگاری میشه موفق باشید

بهنام باطانی

... از رقص باد در صلح پرچم‌ها. فضا و محتوای شعر رو رو دوس داشتم. با نظرت موافقم. خودمم شک داشتم برا گذاشتنه این اسم و آخر این شد که گذاشتم.

همسفر

مثل چرت بعداز گریه می ترسم از بیداری چقدر این دو سطر تنم را لرزاند. مرسی شاعر، از آسمان بعد از باران می ترسم،رنگین کمان است یا غروب دلگیر بعد از باران. نگهدارم باش پیراهن بعد از دوئل را. ستاره باشی در آسمان بی ستاره ام. خاکی به امانت در دستانت می کارم زمین خوار نیستی می دانم آب و دانه دادنت را به پرستو ها دیده ام صیادم بودی خاکم را به خاک بسپار خاک قدر خاک را خوب می دانت ومن هوای آسمان را آسمانی باشی

همسفر

مرسی از اومدنت . نمی خواستم به زحمت بیفتید .یکبار مرا شرمنده کرده بودید با حضورتوت. پاسخ اون محبت بود. اما باز هم سپاس به شما. شعر سقوط آدمک برفی است که به ریا خود را فردی مقدس نشون داده/سقوط استبدادورسیدن نوروز /روز نو / روز آزادی. این چکیده ای بود از شعر ادمک برفی شاد باشید.

مونس نصیری

ملافه هاي كلافگي تخت را مچاله مي كند در دستم با ابرهاي گريزان به كوير متروك اتاقي كوچ مي كني كه ديوارهاي ذهنش خطوطي پراكنده اند سطر خاموش به روزه و منتظر نگاه گرمتون باتشكر مونس

ا. شربیانی

تصویر خیالت همچو آسمان بود انگار، سبز و آبی خواستید خاکستری شود نشده، واژه های شیرین رنگشان شاد است شاعر