لالایی

 

 پدر

شعری است که با تکان تکان پاهایم به خواب نمی زند خودش را

مادر

گناهی که آسمان را به ریسمان زیر این روسری نمی بافد

 

من عروسکی که حرفهای اشتباه را زندگی می کند

 این دردهای مادرزاد را ببخش اگر باد می شوی

 بی شباهت من به گندمزار

چنگ می شوی که راه نداری به آوازهای من

 

با تمبرهای تف زده

به جایی نمی رسم

بجز سایه ی این بعدازظهر تعطیل...

آدرسی که برگشتم می زند


پدر خودش را به خواب زده

آفتاب به چشمهایم دروغ می گوید

مادر آسمان را به ریسمان می بافد

برای نامه ای که گیرنده ندارد

 

 

پ ن: مرا در تاسیان بخوانید :

 http://www.tasiyan.ir/view.php?kindex=599

 

/ 41 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

سلام دوست شاعرم خیلی با احساس می نویسید موید و بر قرار باشید در ضمن من شما رو لینک می کنم تا تو لیست دوست باشید[گل]

مهدی جمالی

درود بانو طیبه تارنگار خوب و پرمحتوایی دارید . به تمامی پست ها سرزدم . خاندم و لذت بردم . ساختار خوب و دایره واژگان غنی از مهمترین مؤلفه های کارهایت بودند . مانا باشید و سربلند ...

آيت نامداري

سلام بانو هنوز ميخوانمتان بروزم بااحترام دعوتيد

شاعر متروکه

شاعر متروکه بروز شد دعوتید به : بیست دقیقه _________ ممکن است سطر بعد نوشته باشند سقوط یا پمپِ بنزین ِ خودرو یا ترکیدن کپسول ِ گاز یا علت مرگ خواب آلودگی - در ماشین ِ ایربک دار ِ ای بی اس - چند میلیونی مُرده در سال جهاد اجتماعی

پرنیان حامی

سلام ؛ از خواندنتان لذت بردم؛زیبا می نویسید.لینکتان کردم .موفق باشید[گل]

م.نهانی

با درود. با دو کار کوتاه به روزم. و شما دعوت هستید.