برای باوری که روی سرم نیست

این‌همه زن را زیر روسری می‌بَرَم

و دیگر از پلیس‌ها نمی‌ترسم

از مردها نمی‌ترسم

و حتی از رفتن تو

که دستم را می‌گیرد

و توی خیابان‌ها می‌کِشد

توی کوچه‌ها گیرم می‌اندازد

چه بی‌احتیاطیم

من و این‌همه زن

که با تنهایی‌ات خلوت می‌کنیم

وقتی که دنیا جای ایمنی برای تنهایی نیست

/ 25 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناهيد

[گل]جهان جاي امني نيست ودست هاي تو ...تنها مرگ را به تاخير مي اندازد

مینو کلانتر مهدوی

یا اون روزا بخیر که تو یه وبلاگ ساده همه دور هم جمع بودیم. دعوا هم که می کردیم از هم به دل نمی گرفتیم چون فکر می کردیم نویسنده ایم...... مرسی که اومدی خوشحال شدم.

شهرام معقول

سلام خانم تیموری گرامی شعر با نامش شروع می شود "برای باوری که روی سرم نیست " یا "باوری که توی سرم نیست" و این نزدیکی روی سر و توی سر و روسری تمام شعر در حول این نکته است ولی البته در سطر چهارم شعر " تویی" هم وجود دارد که تاویل آن به خواننده واگذار شده است، کار تحسین برانگیزی بود.

آیت نامداری

سلام طیبه جان بازم خوب نوشتی آفرین به خاطر جسارتت

رهی

دست های تو تصميمم بود بايد می گرفتم و دور می شدم. شمس لنگرودی

توکلی

به خانه ما سر بزن. حتما مطلبي پيدا مي‌کني که به آن علاقه‌مند شوي. يا حتي مي‌تواني مقاله‌اي بنويسي و پنجره تازه‌اي براي اهل خانه باز کني. "مي‌دونستي" www.midoonesti.com