خوابیده بودم که بیدار شدی

در می زند

پرنده ی غمگین

با نوکش

برای رفتن...

/ 26 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رورا

چه پرنده بامرامی......این خاطره واسه قدیماست...پرنده های جدید فقط پشتشونو میکنن بهت و میرن واسه پیدا کردن یه جفت دیگه.....

نقاش خ نور

قشنگن چقدر ...... مبل ها.... خوابیده بودم ..... چقدر قشنگن

نظام الدین مقدسی

درود و احوال به نظرم دارید شعر را آسان می گیرید . با کلمه ها خیلی ساده رفتار می کنید . هر چند ادبیات شعری ما کلا همه چیزش را از دست داده . ولی باید چاره ای اندیشید . اینطوری نمی شود .

محمدعلی حسنلو

انتشار یک شعر از من در وازنا . حضورت در وازنا و نظراتت خوشحالم می کند طیبه عزیز http://www.vazna.com/article.aspx?id=2898

گلاره چگینی

کمی درگیر تر باش .. منظورم با کلمات است . . . می دانی چه می گویم؟

آرمان شرفی

سلام خواهر دردهای بی درمان! به وبلاگ داستانهات سر زدم و بیشتر از دو مطلب تاب نیاوردم! چقدر پری و البته چقدر در این فضای خالی آدمهای پر نیازند! و من چقدر بی تحملم دردهای زنانه را! یادت نره که همه پریم.پریم از درد و خوش به حال کسی که پرتر است! و من چقدر از زندگی خالی بدم می آید!

سیدعرفان نوری

بسیارعالی بودمادرعزیزم

س ق نوري

اي كاش مي توانستم خون رگانم را من قطره قطره قطره بگريم تا خلق باورم كنند