مجسمه

1.

مگس را که کُشت

تنهایی‌اش بزرگ‌تر شد...

 

2.

سکوت ایستاده بود بینِ در

نمی‌گذاشت وارد بشوی

نمی‌گذاشت بروم

 

3.

گاه فکر می‌کنم صندلی‌ها پا در آورده‌اند

از درازکش میزها رد می‌شوند

با پرده‌ها می‌رقصند

من اما

        تورا بر دوش گرفته‌ام

و سال‌هاست نشسته‌ام بی‌حرکت

که از دستم نیفتی

 

 

/ 8 نظر / 107 بازدید
مهسا

در گروه اينترنتي آلفا عضو شويد و جايزه نقدي دريافت کنيد http://alpha20.mihanblog.com/extrapage/1

helen

خيلي پست خوبي بود

امین موسی وند

درود و عرض ادب و احترام مری از دعوت خواندم و استفاده بردم قلمت بر دوام باد [گل]

امین موسی وند

درود و عرض ادب و احترام مرسی از دعوت خواندم و استفاده بردم قلمت بر دوام باد [گل]

آرمان شرفی

آخری عالی بود... با من مدارا کن.... یک روز دلت برایم تنگ می شود!

سعیده

دست مریزاد در آخری معرکه ای به پا کردی