امید

با چشم‌هایت این وا‍ژه‌ها را کشف می‌کنم

اینجا معدنی‌است

که زخم‌های انگشتانم را می‌شناسد

هر چنگ، عمق خونینی‌است

در آخرین تقلاهای روزنه‌ای

که امید را به خاطرات آفتابی‌ام بازمی‌گرداند

هر فکر دیواری

تکیه داده بر خواب‌هایم

هر مشت خشم کوفته‌ای

بر آخرین لرزش‌ها

 

با چشم‌هایت

این واژه‌ها را نجات می‌دهم

با انفجاری از سکون

برای اینکه بایستی

...

گوگردها

همیشه عطری از کودکی‌ با خود دارند

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 4 نظر / 21 بازدید
علی اکبر حیرت

هزاران درود دوست عزیز،سالی پر نشاط همراه تمام زیبایی ها برایتان آرزو مندم مستیتان مدام

مهدی

خوندمت. خیلی خیلی خوب بود. مرسی از دعوتت.

زینب امیری

«با چشم هایت این واژه ها را کشف می کنم/نجات می دهم» فضای ذهن گرایی بر شعر حاکمه یعنی حرکت معانی در تصاویر و استعاره هایی نسبتا عینی به مضامینی ذهنی و سطوریکه تکرار کردم،وحدت عاشق و معشوق، یانقش دوسویه ی شاعر و مخاطب وغیره رو در امتداد همان ذهن گرایی به یاد می آره«هر فکر دیواری /تکیه داده بر خواب هایم»من ساختار معنایی و فرمی منسجم رو مثل این شعر یک حسن می دونم شعر خوبیست موفق باشید با احترام دعوت به شعر