غریزه

کتمان کلمه

در جوهری برای ننوشتن

از سر‌انگشت‌هایم آزاد می‌شود

چنان انسانی در ابتدای زمین

با بدوی‌ترین غرایز

حق دارم بایستم

حق دارم بروم

حق دارم...

 

غربتی است ناگزیر

شهر من

و شادی فریادی

که خوشبخت نیست

 

بی‌جامه در سواحل مجازی، پنهان

در مجاز ایستادن‌ها

رفتن‌ها

.

.

.

کلید می‌نویسم

کلید می‌شوم

کلید...

به قفل تو می‌خورم

اگر راه خانه را گم نکنی

/ 13 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
born

کلیدی فقط برای قفل تو

علی

وقتی‌ که خانه نیستم کلید را دم پله اول زیر همان گلدان سفال همیشگی‌ گذاشته ام رویایت اگر آمد پشت در نمی ماند

سعید تیموری

کلید می شوم

تحسیم

قفل های بی کلیدرا گریسته ام و کلیدی که هیچ قفلی را نگشود

امیررضا

خوب و دوست داشتنی تکراریه کامنتم ولی حقیقته

نيروان

درود بر شما با نوشته اي نو به‌روزم دعوتيد به خوانش و نقد پايدار و شادزي