سنگر

... و

 پیش از من

به خانه‌های همسایه

پای حجله‌های ناکام را کشانده بود

و پناهگاه

دیدن تو بود در تاریکی

در غنیمت نبودن پدر

 

در تاریکی

چشم‌هایمان را تقسیم می‌کردیم

و آژیری که روشنمان می‌کرد

چشم تو بود

 

پیش از ما

شهر

پیراهن شبی پرستاره بود

و زخم‌هایی در قبرستان

که نامشان

از کوچه‌هایمان سردرمی‌آوردند

 

دلم سنگری خالی‌است

و مادرم شهیدی که جرأتش را کشته‌اند

مارا به دندان گرفته

به راه غربتی که تا حرف مرگ می‌شود

دسته‌گل‌هایش را به رخمان می‌کشد

 

پیش از مردن

باید به خانه برگردم

کودکی‌ام در وضعیت صلح

بغضی سنگین‌ را تخمین می‌زند

درس می‌خواند

و تنها سنگرش نگاهی است که می‌دزدد

...

/ 10 نظر / 11 بازدید
شهرام بیانی(ئاکو)

درود ... شاعر بازم بافه ای از دلواپسی هایی که سال ها و لحظه هاست همراه ذهنی در تلاطم گذشته ... روزگارانی که تلخ و شیرین اش هرگز از ذهنیت شاعر پاک شدنی نیست و روز به روز جلوه ای گیراتر و مشهودتر به خود می گیرد. و شاید بازخوردی که با ذهنیت شاعرانه ات به کلنجاری قریب نشسته و هی تلنگر به حس نوستالژیک خاص ات می زند و دمادم از درون ات به دنبال برداشت گرانی تازه تر می گردد. شاعر همین است که در یک آن حتا به بهانه ی زخم ها یا ریش های گذشته ی مانده در خاطرات ثبت شده، آن هم در آغازین لحظه های ناب، تفسیر و برداشت فعلی اش را دور از حوادث کهنه، به سنگری خالی تشبیه می کند و خانه و کودکی و صلح و سرزمین و درس ها و هم سنگرها همچنان طلایه های ذهنیت غریب اویند. بازم حسی عجیب خواندم. ئاکو

آیدا

سلام عزیزم خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم مگه این فیسبوک امان میده ... دلم برای دنیای بی ریای وبلاگ نویسی خیلی تنگ شده شعر زیباتو با صدای خودت شنیدم و لذتش دو برابر بود مرررسی

دنیـا

کـودکـی ام جـامـانده و بایـد پیدایش کنم .. ! + تولدت پسـاپس مبــارک ! [نیشخند] ++ [ماچ] . . . [قلب]

سورنا

تولدتون رو باتاخیر تبریک میگم ایشالا 120 سال زنده باشین

امیررضا

ماها وقت نداریم ماها وقت از دست داده‌ابم..

محسن آقایی میبدی

با اشعار شما به روزیم . اگه اشعار تون را در وبمون ندیدید به خاطر مطالب زیاد است و به همین خاطر در صفهات بعدی میباشد منتظرم بیایی

جاده بی انتها

مادر چنگیز را می دزدند پدر فرهنگ ما در می آید! و ما همچنان فرزند آدمییم. خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنید

پویا

درود فراوان. بسیار زیبا بود. به تازگی از اعضا کانون فرهنگی چوک شدم. اتفاق جالبی که از آغاز برام بسیار دوستداشتنیه اینه که چقدر دوستان خوبی رو اونجا میشه پیدا کرد و از کنارشون بودن سرشار شد و ازشون کلی یاد گرفت. دوست خوبم خیلی خوشحال میشم لابلای تمام گرفتاریهاتون، سری هم به من بزنید. و اگر دوست داشتید وبلاگم را لینک کنید. منتظرتون هستم. سپاسگزارم پویا