برای راضیه

زیبائیت کیفیت دارد.

از پشت چادر مشکی،

ندیدنت رنجم می دهد

 

به اشاره ی طره ی گیسوانت

تمام گندمزاران را شانه می زنم

 

به اشاره ی چشمان به زمین دوخته ات

از شوق شکفتن آب می شوم

 

و به اشاره ی قدمهایت

جاده می شوم

که همسفر نرسیدنم شوی ...

/ 18 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر شیرمحمدی

عزیزم وبلاگت خوب باز نمیشه در ضمن داستان های کوتاهتو آدرسشو برام بفرست دوباره گلی خانم

علی

"از پشت ِ چادر ِ مشکی" ... احوال ِ چشم های تو خوب است همیشه ... طوبا ...

سوگند

سلام ممنون که تشریف آوردید. بسیار عالی بود متشکرم [گل]

سها

من از بند اخر کیفور شدم ممنون

سها

راستی من شما رو لینک کردم با اجازه !

نادر جاهی

سلام ندیدنت رنجم می دهد ... به اشاره ی قدم هایت جاده می شوم که همسفر نرسیدنم شوی... زیبا بود و روان. مانا باشی.

من هستم

نمي خواهم چشم ديگري ديدن زيباييت را شريكم باشد... [چشمک]