گیرِسر

پشت مرزها پنهان شده‌ایم

پنهان پشتِ غربتی بی‌مرز

دست تو تکانِ صلح است

درآغوشی بی‌تحریم

 

از آشتی می‌ترسم

از کاسه‌ی مشترک غذایم که نیم‌کره‌ی ناشناخته‌ای را

زیرِ گرسنگی‌اش پنهان کرده

 

روبروی آرزوهایمان ایستاده‌ایم

آزادیم

مثل گیرِ سری اسیرِ موها

بی‌فایده

چون عروسکی جا مانده از کودکی‌ها

/ 47 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سوران

سلام با یک داستانک کوچولو به روزم یه سر به ما بزن حتما !

امیر یزدانی

با درود خنم تیموری عزیز شعری زیبا و قابل تامل ازتون خوندم از اشعاری که پشت اندیشه ها رو رو مکنه بسیار لذت میبرم بنده هم وبلاگم رو قلمی کرده ام خوشحال میشم از حضور سبز و نقد و نظر ارزشمندتون شادباشید به مهر

امیر یزدانی

با درود خانم تیموری عزیز شعری زیبا و قابل تامل ازتون خوندم از اشعاری که پشت اندیشه ها رو رو مکنه بسیار لذت میبرم بنده هم وبلاگم رو قلمی کرده ام خوشحال میشم از حضور سبز و نقد و نظر ارزشمندتون شادباشید به مهر

دست يخي

روبروي کلماتت وقتي اشک ... وقتي اشک.. وقتي کلمه.. وقتي زخم...

رضوان ابوترابی

[لبخند] سلام چقدر زیبا بود این شعر .. خوشحالم که امروزم را با این شعر آغاز کردم سرافراز باشید و شاد .

سید میثم حسینی

سلام نوعی دوران در شعر معاصر وجود دارد که در اواخر دهه هفتاد با عنوان شعر دایره نمود پیدا کرد. که گاهی در اوج خودش با استفاده از فضای هندسی رنگ میگرفت. ولی امرو با خواندن شعری از طیبه طیموری شاعری که شاید عکس هایش را مینویسد به نوعی شعر برخورد کردم که مرا یاد ساختار آن شعر می انداخت با این تفاوت که فضای احساسی در این شعر بسیار زیبا تر و ملموس تر نمود پیدا کرده است. مخصوصا در چند خط اول خانم طیموری عزیز این همان کنش ادبی برگرفته از ساختار شعر گذشته است که شما به آن دست یافتید درود بر شما واقعا لذت بردم. مدتهاست به انجمن های کرج نیامده ام اگر همایشی بود من را هم بی خبر نگذارید. به شما هم بابت دو شعر آخر وبلاگ تبریک عرض میکنم

علی احسانی

سلام آزادیم مثل گیر سری اسیر در موها بی فایده ... قبول که بی فایده،اما.. این اما ها گاهی اذیت میکنند. موفق باشید