انتشار کتاب روزنامه صبح...

شهری که با تو گم شد

نشانی من است

 

سلام

خیلی آدم تبلیغاتچی نیستم، به‌خصوص وقتی به تبلیغ کار خودم مرتبط باشد. با اینهمه ظاهراً چاره‌ای جز این نیست و باید اولین اثر مستقلم را با احساسی ویژه که به‌خاطر انتشارشان دارم معرفی کنم. مجموعه شعرهای سپید و کوتاهم تحت عنوان «روزنامه صبح»، در انتشارات روزگار به بازار عرضه شد. به قول یکی از دوستان شاید سپاسگزاری کردن از کسانی‌که در این راه به من انگیزه دادند خیلی کار حرفه‌ای نباشد، اما من هنوز معتقدم، که کم گذاشته‌ام...

متن زیر می‌بایست در صفحه نخست این مجموعه منتشر می‌شد که به هرجهت این اتفاق نیفتاد، همین‌جا انتشارش می‌دهم. شاید اکثر شعرها را در همین وبلاگ خوانده باشید بااینهمه لمس کاغذ و عطر جنگلی‌اش لااقل برای خود من لطف دیگری دارد.

«هرکس یک‌روز به خانه‌اش برمی‌گردد. فرقی ندارد با چه نامی و در چه زمانی. برای کسی‌که معنای واقعی غربت را می‌داند شنیدن این حرف‌ها خیلی عجیب نیست. نه، خیلی عجیب نیست...

سپاسگزارم از همه کسانی‌که حتی به اندازه یک لحظه‌ی کوتاه در من به واژه تبدیل شدند و برای همیشه ماندند.

و سپاسگزار از «تو» »

و در نهایت این کتاب هدیه ای کوچک برای باباست:

 

برای بابا

که در سطرسطر این شعرها

هر صبح

روزنامه می‌خواند

 

 

مرکز پخش: حکایت قلم

تلفن: 66497300

 

با احترام

طیبه تیموری

/ 18 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهرام بیانی

درود و تبریک مجدد و به امید کارها و ارائه ی توانایی های بی نظیر دیگرت ... خصوصن داستان های نمونه و خواندنی ات. ... بدرود/و بخوانشم بیا

پروا رستمی

طیبه عزیزم چند لحظه ای بیشتر نیست که این خبر خوب رو شنیدم و بی نهایت از شنیدنش خوشحال شدم . برای خواندن شعرهای کتابت لحظه شماری می کنم. تبریک من رو بپذیر شاد و پیروز باشی

حسین تقدیسی

سلام طیبه بانو، امروز عید قربان است."ایّام را از شما مبارک باد.ایّام می آیند تا بر شما مبارک شوند. مبارک شمایید." مقالات شمس/حضرت مولانا

نادر

سلام پس این همه روزها که اینجا نبودم، آمدم و خبر خوبی بود دوست من. همیشه شاد و پیروز باشی :)

محمد ایرانی

[لبخند] بروز باش و دلتنگ نباش

پرک چاوشی

آفرین دختـــــــــــــــــر خیلی واسه خوندنت هیجان دارم ...

آوید

تبریک