گاهی هیچ چاره ای نیست.... هیس!

شاید یک کلمه

تنها یکی از آن همه کلمه که می دانستی

بیش ازین سکوت بغضمان را می ترکاند

.

.

حالا من دارم دورتر می شوم

در حجمی از سکوت

آنجا که تو تنهاتر می شوی

/ 3 نظر / 11 بازدید
هادی

آن روز که زبانم به سخت ترین قفل سکوت بسته بود کاش به چشمانم خیره می شدی ...

مانی

سلام یه بار برات پیامی نوشتم ولی نمیدونم چی شد. از مطالبت لذت ببردم.امیدوارم که قلمت همیشه سرحال باشه.

سحر شیرمحمدی

سلام بازم می گم خیلی برام عیجبی که دقیق تر از من حس مرا می نویسی در یک لحظه در یک آن................ مرسی مرسی[گل][دست]