زنی برای تمام زمستان

از شهرِ ما عروس می‌برند

مردانِ فاتح جنگ-ی

سنگر دست پیرزنی مانده

که در آن شال می‌بافد

برای قبرهایی لاغر

 

/ 35 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان عبدلی

سلام خانم تیموری واقعا از خواندن هر دو کار ایمن و زنی برای تمام زمستان لذت بردم احسنت. امده ام دعوتتان کنم به خوانش و نقد داستان طعم خرمالوی کال از خانم مژده سهرابی در وبلاگ دوستان دوشنبه ممنون که می ایید.

احسان عبدلی

سلام بسیار سپاسگزارم از نقدی که بر داستان بنده داشتید. این داستان جنبه تکلیف خانه را داشت در کارگاه داستان باران و امروز برای تمرین شخصیت پردازی ان را تکلیفی کرده ام تا دوستان دوشنبه ان را از زبان نرگس بنویسند. داستان هفته کارگاه طعم خرمالوی کال از خانم مژده سهرابی است ممنون می شوم این داستان را هم خوانده و نقد کنید . موفق بمانید

راوی

زیبا بود.ممنون دعوتید به "سيگار بر لب راه افتاده بود كه به انجا برود.شب سردي بود و يقه ي پالتويش را بالا زده بود تا سوز سرما را كمتر حس كند و نميشد.يكي از آن پياده روي هاي شبانه ي هميشگي بود، قدم زدن در جاده ي تيره و بي انتها و خيره شدن به سايه ي شاخه هاي لخت درختها كه مثل دستهاي استخواني و چروكيده زير نور ماه روي اسفالت مي خزيدند اما اينبار مي دانست مي خواهد کجا برود،بايد مي رفت." با يک داستان کوتاه ، و متأخره اي بر اگزيستانسياليسم و ابزورد آپيم و بي صبرانه منتظر نقد ها و نظرهاي خوبتون.

مهرداد نصرتی

سلام زیبا بود.

دست یخی

چشم هایم را خاک گرفته در انتظار شال آن پیر زن ...

ماهان مهدوي

خواندمت

نادر خوشخواه

از شهرِ ما عروس می‌برند/مردانِ فاتح جنگ ی سنگر دست پیرزنی مانده که در آن شال می‌بافد برای قبرهایی لاغر کوتاه شعری بالا بلند،هچون صنوبر هایی که یک سر و گردن از دیگر درختان باغ بلندتر هستند. مرسی طیبه عزیز

نادر خوشخواه

از شهرِ ما عروس می‌برند/مردانِ فاتح جنگ ی سنگر دست پیرزنی مانده که در آن شال می‌بافد برای قبرهایی لاغر کوتاه شعری بالا بلند،هچون صنوبر هایی که یک سر و گردن از دیگر درختان باغ بلندتر هستند. مرسی طیبه عزیز