سالهاست که از اینجا رفته ام

کنارم می نشینی

روی همان نیمکت قدیمی

هنوز هوایمان سرد است

و آن پوست تخمه ها را کسی از زیر پاهایمان جمع نکرده

و توپهای سرگردان هنوز هم

با دستهای ما

به بازی و چشمهای منتظر بازگردانده می شوند.

فال می خریم

به نیت عروسی کردن

و راه می افتیم که برویم

و چترهامان را مثل همیشه جا می گذاریم

که تو برگردی

و دلت هری بریزد

که آنجا کسی منتظرت ننشسته . . .

   + طیبه تیموری - ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸