امید

با چشم‌هایت این وا‍ژه‌ها را کشف می‌کنم

اینجا معدنی‌است

که زخم‌های انگشتانم را می‌شناسد

هر چنگ، عمق خونینی‌است

در آخرین تقلاهای روزنه‌ای

که امید را به خاطرات آفتابی‌ام بازمی‌گرداند

هر فکر دیواری

تکیه داده بر خواب‌هایم

هر مشت خشم کوفته‌ای

بر آخرین لرزش‌ها

 

با چشم‌هایت

این واژه‌ها را نجات می‌دهم

با انفجاری از سکون

برای اینکه بایستی

...

گوگردها

همیشه عطری از کودکی‌ با خود دارند

 

 

 

 

 

 

 

 

   + طیبه تیموری - ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۱