برای کوچه‌ای که به نامت نشد

راه رفتن

اراده‌ی این پاها نیست

و نشستن

سکویی که منتظرت می‌گذارد

 

دست‌هایت را داده‌ای به دست‌های مردی در پارک‌ها

پاهایت امانتی برای گریختن از شرمساری

از چشم‌پوشی

از پارک‌هایی که زن‌ها را بی هیچ اسلحه‌ای شکست می‌دهند

 

صندلی‌ات را از پنجره دور می‌کنی

راه رفتن

رنجی بی‌اراده است

پاهایت را فرستاد‌ه‌ای به لمس سنگ‌چین‌ها

دست‌هایت امانتی برای نوازش‌های ناکام

راه گرفته در منظره‌هایی خیابانی

 

افتخار می‌کنند

به صلح این سکوت‌های برگشته از پنجره

دست‌هایی که نداری

پاهایی که نداری...

 

16/2/91

 

 

   + طیبه تیموری - ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱