لالایی

 

 پدر

شعری است که با تکان تکان پاهایم به خواب نمی زند خودش را

مادر

گناهی که آسمان را به ریسمان زیر این روسری نمی بافد

 

من عروسکی که حرفهای اشتباه را زندگی می کند

 این دردهای مادرزاد را ببخش اگر باد می شوی

 بی شباهت من به گندمزار

چنگ می شوی که راه نداری به آوازهای من

 

با تمبرهای تف زده

به جایی نمی رسم

بجز سایه ی این بعدازظهر تعطیل...

آدرسی که برگشتم می زند


پدر خودش را به خواب زده

آفتاب به چشمهایم دروغ می گوید

مادر آسمان را به ریسمان می بافد

برای نامه ای که گیرنده ندارد

 

 

پ ن: مرا در تاسیان بخوانید :

 http://www.tasiyan.ir/view.php?kindex=599

 

   + طیبه تیموری - ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠