برای سعیده، شهریوری من

1.

کاش زن نبودم

آن‌وقت

خیابانی سیاه و بلند را به تو می‌دادم

با خطوط ممتد

روی نیمکت می‌نشستم

رفتنت را آزاد می‌کردم...

 

2.

اینجا جای خطرناکی است

روی همه‌ی لحظه‌هایت اسم می‌گذارند

تا از تو تاریخی بسازند

 

اینجا جای بزرگ و خطرناکی است

گاهی لحظه‌هایت گم می‌شوند

و از اختیار روزهایت

خارج می‌شوی

آدمی می‌شوی

دلتنگ لحظه‌های دور

کسی‌که نمی‌داند

اسم دقیق خوشبختی‌اش چیست؟


   + طیبه تیموری - ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱

عینک دودی

ایستاده‌ای

چراغی سرخ برای تمام ماشین‌ها

                                   لب می زند

مرا ببرید

           دربست

 

ماشین‌ها

خیابان بلند را سر می‌برند

آنقدر بلند که هرکجایش بایستی

بند می‌آید

و دوباره راه می‌افتد


مگر اینکه سبز بپوشی

تا از پشت عینک دودی

شهر کثیف را

اتو-بوس ببرد

   + طیبه تیموری - ۳:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱

دوستت دارم

اینگونه است که دوستت دارم

لباس خودم را برتن می‌کنم

با گیسوان خودم و لب‌های خودم

که بی‌تلاش از تو می‌گویند

 

مثل رسیدن صبح

تمام زمین بستگی دارد به چرخشت

و کار سختی نیست

اینکه شبیه خودم باشم

و دوستت بدارم

 

اینگونه بی‌تلاش دوستت دارم

دوستت دارم

با واژه‌‌های خودم

شاعری که منم

از اولین حرف‌های این شعر

که راهم می‌دهی به رفتن

در جاده‌ای که تنها کافی‌است قدم بشوی

تا در این دنیای کوچک

روزی هزار بار به‌هم برسیم

 

   + طیبه تیموری - ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۱

غریزه

کتمان کلمه

در جوهری برای ننوشتن

از سر‌انگشت‌هایم آزاد می‌شود

چنان انسانی در ابتدای زمین

با بدوی‌ترین غرایز

حق دارم بایستم

حق دارم بروم

حق دارم...

 

غربتی است ناگزیر

شهر من

و شادی فریادی

که خوشبخت نیست

 

بی‌جامه در سواحل مجازی، پنهان

در مجاز ایستادن‌ها

رفتن‌ها

.

.

.

کلید می‌نویسم

کلید می‌شوم

کلید...

به قفل تو می‌خورم

اگر راه خانه را گم نکنی

   + طیبه تیموری - ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۱

برای باوری که روی سرم نیست

این‌همه زن را زیر روسری می‌بَرَم

و دیگر از پلیس‌ها نمی‌ترسم

از مردها نمی‌ترسم

و حتی از رفتن تو

که دستم را می‌گیرد

و توی خیابان‌ها می‌کِشد

توی کوچه‌ها گیرم می‌اندازد

چه بی‌احتیاطیم

من و این‌همه زن

که با تنهایی‌ات خلوت می‌کنیم

وقتی که دنیا جای ایمنی برای تنهایی نیست

   + طیبه تیموری - ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩۱

برای کوچه‌ای که به نامت نشد

راه رفتن

اراده‌ی این پاها نیست

و نشستن

سکویی که منتظرت می‌گذارد

 

دست‌هایت را داده‌ای به دست‌های مردی در پارک‌ها

پاهایت امانتی برای گریختن از شرمساری

از چشم‌پوشی

از پارک‌هایی که زن‌ها را بی هیچ اسلحه‌ای شکست می‌دهند

 

صندلی‌ات را از پنجره دور می‌کنی

راه رفتن

رنجی بی‌اراده است

پاهایت را فرستاد‌ه‌ای به لمس سنگ‌چین‌ها

دست‌هایت امانتی برای نوازش‌های ناکام

راه گرفته در منظره‌هایی خیابانی

 

افتخار می‌کنند

به صلح این سکوت‌های برگشته از پنجره

دست‌هایی که نداری

پاهایی که نداری...

 

16/2/91

 

 

   + طیبه تیموری - ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱

زنی برای تمام زمستان

از شهرِ ما عروس می‌برند

مردانِ فاتح جنگ-ی

سنگر دست پیرزنی مانده

که در آن شال می‌بافد

برای قبرهایی لاغر

 

   + طیبه تیموری - ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱

ایمن

لااقل شاعر باش

دنیا اگر که خراب شد

خانه ای بسرا

بی هراس از این زلزله های بدون پیش بینی

ایمن

مثل اسمت

روی لب های بسته ی من

   + طیبه تیموری - ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱

...

این شعر کوتاه است

دستش به زیبایی تو نمی‌رسد

...

   + طیبه تیموری - ٩:٠٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠

اعلان

چه بی‌فایده راهی

مسیر برگشتن است...

چه بی‌فایده برگشتن است...

چه بی‌فایده است...

...

از غافل‌گیری عطری که از کودکی‌ها می‌آید

تا کودکی‌ها

که در کنج لب‌هایی دوخته

به منظره‌ای بعید می‌خندند

...

عطری جامانده از رفتن‌ات

به ازدحام سکوتم بو می برد

مرزی شیشه ای

توجیه غربت ماست

آهسته لب می‌زنی

که بی‌ثمر سکوت نکرده باشیم

لب می زنی

که ساعت ملاقات

حکمی ابد شود

حرفی که نمی زنیم

با اعلان هیچ ناشناسی

تمام نمی شود

...

چه بیهوده راهی...


   + طیبه تیموری - ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠

گیرِسر

پشت مرزها پنهان شده‌ایم

پنهان پشتِ غربتی بی‌مرز

دست تو تکانِ صلح است

درآغوشی بی‌تحریم

 

از آشتی می‌ترسم

از کاسه‌ی مشترک غذایم که نیم‌کره‌ی ناشناخته‌ای را

زیرِ گرسنگی‌اش پنهان کرده

 

روبروی آرزوهایمان ایستاده‌ایم

آزادیم

مثل گیرِ سری اسیرِ موها

بی‌فایده

چون عروسکی جا مانده از کودکی‌ها

   + طیبه تیموری - ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠

ب ب خ ش ی م

1.

تو صبح چهارشنبه هستی

من

منظره ای بر جرثقیل ها...

*

2. 

برای زهرا که هست

موهای تو در تمام شب جاریست

دستِ من کز کرده توی جیب هایم

 

رگ هایت را قدم می زنم که راه دریا را بلدند

سرخِ سرخ...

 

   + طیبه تیموری - ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠

آخرِوقت

با فنجان‌های تلخ خالی

پشت میزی بی‌آینده

با دست‌دست کردنم در انتخاب طعمی که خاصیت ترا داشته باشد

با انتظار تنهایم بگذار

تنهایم بگذار

با مشتری‌های آخرِ وقت

زیرِ خاموش شدن چراغ‌ها

یکی یکی

با صندلی‌هایی خالی که وارونه می‌میرند

هشدار می‌دهند

تعطیل می‌‌کنند

...

 

   + طیبه تیموری - ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠

مترسک

از مزرعه مترسکی مانده بر صلیب

پیامبری که رسالتش بر شاخه‌ای از پیری‌ام بجامانده

از تو پیراهنی

که اگر مانده بودی

این حرف‌ها به آیش نمی‌رفت


مثل کلاغ‌ها شده‌ام

روسیاه‌تر از برگشتن

دور می‌زنم آسمان را

دور

دور

دور ...

 

تو دانه شو

ریشه بزن

شاید دوباره درخت شدم

در فصل‌هایی که پشت در پائیز نشسته‌اند

برگ بریزم به پای این سکوت

وسوسه‌ای که پاهای بی‌عصا را به مزرعه برمی‌گردانند

 

پیر نشو

از عشق‌های بی‌طرف می‌ترسم

از سایه‌ای که برای هیچکس فرقی ندارد

از رقص باد در صلح پرچم‌ها

 

آسمان بال هایم را دور می زند

شانه ات پاهایم را بغل می کند

می ترسم از سایه ات افتاده روی زمین

از حفره های بی دانه

مثل چرت بعداز گریه 

می ترسم از بیداری



   + طیبه تیموری - ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠

این شعرها برای کسی که نگران‌ام می‌ماند ا.ا.

1.

گلوله سهم تو شد

تنهایی به من برخورد

مرگی بی‌فصل

تقویم‌ها را به تعطیلی کشانده

 

2.

از آخر که شروع می‌کنم

دلشوره‌ای گره می‌زند مرا

در بند کفش‌هایت

 

3.

تاریکی به چشم‌های تو عادت می‌کند

شب به تنهایی

من کوه می‌شوم

تو طلوع کن

 

   + طیبه تیموری - ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠

عاشقانه ای در کوچه ی در-رو

دست هایت

نقشه ای که اعتمادم را به ایستگاه می برد

آونگی که لحظه ی رفتنم می شود

گره ای پنهان در جیبی رایگان

 

دست هایت شهری 

که زادگاه من نیست

کشوری که تاریخ بر کف داده

مشتی که زیر چشم هایم اعتراض می کوبد

 

نوازشم باش

به نام کوچه های زل زده 

خیابان های مبهوت

در شهری که راه هایش 

به چاله های چشم-رنگت می رسند

دور از چشم نرسیدن هامان

نوازشم باش

   + طیبه تیموری - ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠

مرثیه‌ای در سکوت بیابان

برای مهتاب

مهسا

و لادن

که به دست پدر کشته شدند

 

 

من چهارمین دخترم

جامانده در لوله‌ی تفنگت

 

با هرکه از من سخن بگویی

                                 می‌میرد

   + طیبه تیموری - ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠

اعدام

این نیمکت برای نشستن نیست
.
.
.
روی دستت حساب کرده ام
برای نمردن

 

 

پ ن: در سایت فرهنگی چوک مرا بخوانید

http://www.chouk.ir/anjoman-shear/shear-sepid/372-sepid-273.html

 


   + طیبه تیموری - ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠

تماشاچی محکوم به اعدام*

چشمانت را بمیر

تماشاچی اعدام

 

گوش واکن لالایی آخر مادری 

که مقتول می گرید...

 

 

 


  ادامه مطلب  
   + طیبه تیموری - ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠

برای بادهای همدان

من و تو

در دل دنیا نمی نشینیم

دو-راهی که باشی

به هم ختم می شویم

...

پابه پا بمان برای نرفتن

پابه پا

با ریتم نزدیک  رفتن قطاری که از شهر ما به غربت کش می آید

 

 

 

 پ ن: "واژه های سرطانی" مرا در سایت "ادبیات ما" بخوانید. مشتاق نقدتان هستم

http://www.adabiatema.com/index.php?option=com_content&view=article&id=322:1390-07-02-21-16-05&catid=2:1389-03-31-21-53-16&Itemid=148

   + طیبه تیموری - ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠
← صفحه بعد صفحه قبل →