مجسمه

1.

مگس را که کُشت

تنهایی‌اش بزرگ‌تر شد...

 

2.

سکوت ایستاده بود بینِ در

نمی‌گذاشت وارد بشوی

نمی‌گذاشت بروم

 

3.

گاه فکر می‌کنم صندلی‌ها پا در آورده‌اند

از درازکش میزها رد می‌شوند

با پرده‌ها می‌رقصند

من اما

        تورا بر دوش گرفته‌ام

و سال‌هاست نشسته‌ام بی‌حرکت

که از دستم نیفتی

 

 

   + طیبه تیموری - ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩۳