خاک

دیگر وقت خاکسپاری است

مُرده را

بیش ازین نمی‌توان معطل کرد

تردید نکن

از هر در که بروی به خاک می‌رسی

   + طیبه تیموری - ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳

مصنوعی

با قلب مصنوعی

دلتنگی‌های حقیقی داری

حتی اگر هرشب درش بیاوری

در یک لیوان آب غرقش کنی

   + طیبه تیموری - ٥:٥٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ تیر ۱۳٩۳

خواب سوخته

نامش چه بود؟

که نوک زبانم را می‌سوزاند

ذهنم را

به‌دنبال هر عطر

بی‌قرار می‌کرد

 

من آیا هیزمی تازه بودم

که دودم به چشم سرما می‌رفت؟

 

نامش چه بود؟

جای این زخم‌ها که می‌سوخت

فراموشی هوایش را داشت

 

و

من خسته بودم

برای اینکه بمیرم

زنده

در بی‌اختیاری چهاردیواری‌ام

به من اجازه نداد به‌یادم بیاید

دستم را بگیرم

دود را بزنم کنار

از این خواب سوخته بگریزم

 

   + طیبه تیموری - ٧:٤۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ تیر ۱۳٩۳

...

گورستانی بزرگ در من است

پر از جنازه‌هایی که دوستشان نداری

   + طیبه تیموری - ٧:٤٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ تیر ۱۳٩۳

اضافه

قاشق‌ها اضافه آمدند

بشقاب‌ها اضافه آمدند

...

تنهایی آمده

زندگی‌ام را به‌دست سمسارها بدهد

   + طیبه تیموری - ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ تیر ۱۳٩۳