غریزه

کتمان کلمه

در جوهری برای ننوشتن

از سر‌انگشت‌هایم آزاد می‌شود

چنان انسانی در ابتدای زمین

با بدوی‌ترین غرایز

حق دارم بایستم

حق دارم بروم

حق دارم...

 

غربتی است ناگزیر

شهر من

و شادی فریادی

که خوشبخت نیست

 

بی‌جامه در سواحل مجازی، پنهان

در مجاز ایستادن‌ها

رفتن‌ها

.

.

.

کلید می‌نویسم

کلید می‌شوم

کلید...

به قفل تو می‌خورم

اگر راه خانه را گم نکنی

   + طیبه تیموری - ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۱

برای باوری که روی سرم نیست

این‌همه زن را زیر روسری می‌بَرَم

و دیگر از پلیس‌ها نمی‌ترسم

از مردها نمی‌ترسم

و حتی از رفتن تو

که دستم را می‌گیرد

و توی خیابان‌ها می‌کِشد

توی کوچه‌ها گیرم می‌اندازد

چه بی‌احتیاطیم

من و این‌همه زن

که با تنهایی‌ات خلوت می‌کنیم

وقتی که دنیا جای ایمنی برای تنهایی نیست

   + طیبه تیموری - ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩۱