سنگر

... و

 پیش از من

به خانه‌های همسایه

پای حجله‌های ناکام را کشانده بود

و پناهگاه

دیدن تو بود در تاریکی

در غنیمت نبودن پدر

 

در تاریکی

چشم‌هایمان را تقسیم می‌کردیم

و آژیری که روشنمان می‌کرد

چشم تو بود

 

پیش از ما

شهر

پیراهن شبی پرستاره بود

و زخم‌هایی در قبرستان

که نامشان

از کوچه‌هایمان سردرمی‌آوردند

 

دلم سنگری خالی‌است

و مادرم شهیدی که جرأتش را کشته‌اند

مارا به دندان گرفته

به راه غربتی که تا حرف مرگ می‌شود

دسته‌گل‌هایش را به رخمان می‌کشد

 

پیش از مردن

باید به خانه برگردم

کودکی‌ام در وضعیت صلح

بغضی سنگین‌ را تخمین می‌زند

درس می‌خواند

و تنها سنگرش نگاهی است که می‌دزدد

...

   + طیبه تیموری - ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱