لالایی

 

 پدر

شعری است که با تکان تکان پاهایم به خواب نمی زند خودش را

مادر

گناهی که آسمان را به ریسمان زیر این روسری نمی بافد

 

من عروسکی که حرفهای اشتباه را زندگی می کند

 این دردهای مادرزاد را ببخش اگر باد می شوی

 بی شباهت من به گندمزار

چنگ می شوی که راه نداری به آوازهای من

 

با تمبرهای تف زده

به جایی نمی رسم

بجز سایه ی این بعدازظهر تعطیل...

آدرسی که برگشتم می زند


پدر خودش را به خواب زده

آفتاب به چشمهایم دروغ می گوید

مادر آسمان را به ریسمان می بافد

برای نامه ای که گیرنده ندارد

 

 

پ ن: مرا در تاسیان بخوانید :

 http://www.tasiyan.ir/view.php?kindex=599

 

   + طیبه تیموری - ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠

تماشاچی سر-گرم

کافه های بی الکل

 گرم شدن سرها از  سوختن شمعهای چندبار مصرف

هیجان از گوشه ی لبهایمان چکه می کند

بی خیال سایه های پشت شیشه

شعر صلح را توی ذهنمان پاک می کنیم

می جنگیم

در سکوت

حرفی برای نگفتن

جنایات پی نوشته های روزنامه را گردن می گیرد

حرفی برای نگفتن

در سیر نگاههایی که به جوانی خودشان مشکوکند

پائین می افتند

...

بی خیال سایه های پشت شیشه،

کافه های بی الکل

پل های تابستانند

...

 

 

 

   + طیبه تیموری - ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠