گیرِسر

پشت مرزها پنهان شده‌ایم

پنهان پشتِ غربتی بی‌مرز

دست تو تکانِ صلح است

درآغوشی بی‌تحریم

 

از آشتی می‌ترسم

از کاسه‌ی مشترک غذایم که نیم‌کره‌ی ناشناخته‌ای را

زیرِ گرسنگی‌اش پنهان کرده

 

روبروی آرزوهایمان ایستاده‌ایم

آزادیم

مثل گیرِ سری اسیرِ موها

بی‌فایده

چون عروسکی جا مانده از کودکی‌ها

   + طیبه تیموری - ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠

ب ب خ ش ی م

1.

تو صبح چهارشنبه هستی

من

منظره ای بر جرثقیل ها...

*

2. 

برای زهرا که هست

موهای تو در تمام شب جاریست

دستِ من کز کرده توی جیب هایم

 

رگ هایت را قدم می زنم که راه دریا را بلدند

سرخِ سرخ...

 

   + طیبه تیموری - ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠

آخرِوقت

با فنجان‌های تلخ خالی

پشت میزی بی‌آینده

با دست‌دست کردنم در انتخاب طعمی که خاصیت ترا داشته باشد

با انتظار تنهایم بگذار

تنهایم بگذار

با مشتری‌های آخرِ وقت

زیرِ خاموش شدن چراغ‌ها

یکی یکی

با صندلی‌هایی خالی که وارونه می‌میرند

هشدار می‌دهند

تعطیل می‌‌کنند

...

 

   + طیبه تیموری - ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠