تن...ها

همهمه نور

چشمهایم را می زند


عینکت را به چشم می زنم

با تو قدم بزنم

شبی جاودانه را

   + طیبه تیموری - ۳:٥۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩

برداشت

 

تنها

 گاهی از نوک هر انگشتت

می ریزم روی صفحه ها

شبح مجهولی

روی کاغذها خانه می سازد

خط های جوهری

تقاطع انتخاب اند

درخت می روید

مرا می نشانی زیر سایه

آفتاب می آوری

دریا تکامل عطش می شود

تا سر نرود تمام دنیا،

 دیوار می کشی

ماهی اگر بر آب بیفتد

خطور تنگ می شوی

برای من

خطور میله...

 

از هر انگشت تو

سورئال این منحنی های نا تمام

زندگی برداشت می شود

در چارچوبی که با امضای تو

صاحب هزار جایزه ی جهانی است

 

   + طیبه تیموری - ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩