سالهاست که از اینجا رفته ام

کنارم می نشینی

روی همان نیمکت قدیمی

هنوز هوایمان سرد است

و آن پوست تخمه ها را کسی از زیر پاهایمان جمع نکرده

و توپهای سرگردان هنوز هم

با دستهای ما

به بازی و چشمهای منتظر بازگردانده می شوند.

فال می خریم

به نیت عروسی کردن

و راه می افتیم که برویم

و چترهامان را مثل همیشه جا می گذاریم

که تو برگردی

و دلت هری بریزد

که آنجا کسی منتظرت ننشسته . . .

   + طیبه تیموری - ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸

مثل پیاده شدن در ایستگاه اشتباهی

درست است راهمان جدا بود

این را همان دلهره اول کار گواهی می داد

می دانستم که خطر کردن در عمق نگاهت

تاوانی بجز غرق شدن ندارد

و این تویی که بی شرط حضور

در من نشسته ای

فرقش در این است

که سخت تر از همیشه قورت می دهم

و راحت تر از همیشه می گریم

*

چیزی به من اضافه شده

از جنس همان دلهره ی اول کار . . .

   + طیبه تیموری - ٤:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸۸

مردود

سرمشق امشبت را دوست ندارم

خط می کشم بر آن

بی نگاهی به ترکه و خودکار قرمز

*

چیزی برای باختن ندارم

بجز فردا

که مشق می کنم در خوابزدگی این روزها 

 

پ ن1: دلم برایت تنگ شده

پ ن2: دلم برایت تنگ شده

پ ن 3: ....

پ ن 4: همین

   + طیبه تیموری - ۳:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۸

متروکه ی ذهن

زیر سیگاری ام پر شده از هسته های آلبالو

دارم ترکت می کنم،

تنها

به عادت همیشه مدادی گوشه ی لبهایم

بی قراری می کند

 

پ ن 1: چیزی روی دلم سنگینی می کرد، شعر که تمام شد، دیدم: باز هم خیال تو . . .

پ ن 2: امروز روز لباس نارنجی ات بود که نیامدی.

   + طیبه تیموری - ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۸

ترا همه می شناسند این روزها، پس برای آنها که در سکوت مردند . . .

تشنه بود زمین


تو به نامه های نخوانده فکر می کردی ،  . . . که از راه رسید


گندم از شرم جریان سرخ نگاهت آتش می گیرد


بر ما ببخش که نشسته ایم به تماشا


آخر

در سرزمین گرسنگان

تشنه بود زمین

 

 

   + طیبه تیموری - ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ تیر ۱۳۸۸