چه می نویسی بجای این خالی؟

آنقدر به تو اعتماد داشتم

که سه نقطه گذاشتم

بر این صفحه های سفید

با امضایی به نام خودم

   + طیبه تیموری - ۸:۳۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸

گاهی هیچ چاره ای نیست.... هیس!

شاید یک کلمه

تنها یکی از آن همه کلمه که می دانستی

بیش ازین سکوت بغضمان را می ترکاند

.

.

حالا من دارم دورتر می شوم

در حجمی از سکوت

آنجا که تو تنهاتر می شوی

   + طیبه تیموری - ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

اینبار بن بست می کشم

خودت گفتی بجای آن جای خالی سرخ بزنم

آن صفحه خالی را جاده بکشم

و این چراغ را روشن نگه دارم که راه گم نکنی

.

حالا رفته ای از جاده سرخ

چراغ را هم با خود برده ای

   + طیبه تیموری - ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۸

مقصد

بلیط

ترمینال

و اتوبوس

چند صد کیلومتر تا مقصد

از منظره های موازی پر می شوم

.

.

با تکان آرام دستی بیدارم می کنی

رسیده ایم

دستت را دست می فشارم

از اول هم رسیده بودم

 

88/2/4

   + طیبه تیموری - ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸

برای "نباید"

به ممنوعه وسوسه ام می کنی

بهشتی برای باختن که ندارم

بیا برویم

شاید دستهایمان سرزمینی زیباتر بسازد . . .

   + طیبه تیموری - ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸