ربط

از اینجا تا آن دورها روی من حساب کن

آن دورها دریچه ای به گذشته دارد

که وقتی به آن می اندیشم

فردا را می بینم

   + طیبه تیموری - ۸:٢۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸

بالاخره جایی باید توقف کرد

داری می آیی یا برمی گردی
نمی دانم
چشمانت که به من خیره می شود
چیزی در من توقف می کند
چشمانت
یعنی من رسیده ام

   + طیبه تیموری - ۸:٢٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸

داشتن و نداشتن

رسیدن

خلف وعده بهار بود

با رگبار تندی که شکوفه هایم را زد

قحطسال باغ را به کودکانم

با بوسه تفهیم خواهم کرد

اما حقیقت

نگاهی بود

که گرسنه خوابید

   + طیبه تیموری - ٩:٥٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸

نگاه که می کنی . . .

برای قهوه چشمانت زود رسیده ام

کمی خسته تر که شدم

بر می گردم و برای همیشه می مانم


   + طیبه تیموری - ٩:٠۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸

برای هر آنکس که زبان نگاه

تو نگاه را نمی فهمیدی

آهسته چون نسیمی

بر درخت احساسم ترنمی بر جا گذاشتی و رفتی

می خواستم که لحظه ها از هم نپاشد

می خواستم که برگها برقصند

دوستت داشتم و می خواستم بمانی

من سکوت کرده بودم

و تو نگاه را نمی فهمیدی

   + طیبه تیموری - ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸

از جستجویت خسته نمی شوم

به من کمک کردی

که دست از جستجو بر ندارم

آن روز صبح

که نه کفش هایت بود

نه امید برگشتنت  با یادداشتی بر در .

   + طیبه تیموری - ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۸