من انسان خاصی هستم وقتی عاشق توام

چیزی در من بود

چیزی که ترا از همه تشخیص می داد

مثل جرقه ای در شبی تاریک

مثل صدایی در سکوت تنهایی

چیزی مطمئن و قشنگ

در تزلزل زشت زندگیم

 

چیزی در من بود

چیزی که در هیچکس نبود

تو برای من عابری معمولی نبودی

چیزی در من بود که ترا مالک دنیا می دید

چیزی که برای تو بود

تنها برای تو که عاشقت بودم

   + طیبه تیموری - ۸:٠٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧

من از باران می سرایم، تو چتر می گشایی

دستهای گرفتار این دقیقه ها

واژه ها را از گلوی جوهری خودکار بیرون می کشند

و آنها را

چنان که بایسته نقش می دهند

من از اندیشه های خاک و باران برایت

شعری از جنس لمس و آشتی می سرایم

تو چتر می گشایی

و چشم می بندی

*

گناه من سکوت بی پاسخ تست

گناه تو

منظره های مفقود باغی است که در دفترم

از پائیز رهایی ندارند

   + طیبه تیموری - ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٧

تنها نامی که از تکرارش خسته نمی شوم

در خاطرات من

نام تو خاطره نیست

بایستگی دائم حضوری

تکرار بی اراده هستی

بی خستگی

بی عبور

همین

   + طیبه تیموری - ۳:٥٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧

با من حرفی بزن

فاصله،

سکوت تو بود

چنان که گفتی برو

                        پریدم ...

   + طیبه تیموری - ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧

محتاج نیستم

 

محتاج پنجره نیستم که چشمهای تو پنجره تماشاست

مرا که نگاه می کنی

مرا که نگاه می داری

دلم به تمام منظره ها خوش می شود

با تو بهار و تابستان

با تو پائیز و زمستان

با تو در دنیا. . .

محتاج هوا نیستم

که نفسهایت هوای من است

با تو زیستنی اینچنین

با من

که محتاج نیستم

۸ آبان ۸۶    ساعت ۱۴:۵۰

   + طیبه تیموری - ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧

احساسی برای همیشه

برای ماندن نیامده ام

از من بگذر

چنان کودکی که از بازیچه های کودکی اش

تنها گاهی

در جریان غریب دلتنگی

آنجا که جایم می گذاری

 بزرگ تر از عروسک می خواهی

و فراتر از توپ می بینی

به یادم آور ... .

   + طیبه تیموری - ٩:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٧

همین که هستی

یک تکه ابر به گوشه آسمانت می دوزم

و پنجره می شوم

که رویایم را به تو ببخشم

با چشمهای شیشه ای به تماشانشسته ای

.

فرقی نمی کند که عروسک باشی یا انسان

با سایه ات از دور دلخوشم

22/10/87

 

   + طیبه تیموری - ۸:٤۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧