در شمار عمر نبود روزهایی که بی تو زیستم

چه آماده ام برای یک لحظه که دیگر نباشم

چه اندازه خالی

و چه بی تعلق

تنها پرنده چشمانت

چون حسرتی رها

آسمان مرا در می نوردد

چه کودکم و خردسال

که ترا نزیسته ام


   + طیبه تیموری - ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٧

خیال عبث

فراموشت می کنم

کار سختی نیست

می دانی که طاقتش را هم دارم

.

.

.

تنها بگذار که جوانی بگذرد ...

 

آذر 87

   + طیبه تیموری - ٤:٥٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ دی ۱۳۸٧

نشانه

چشمانت نشانه ایست

هرکجا که خودم را گم می کنم

روزنه ایست که از آن زندگی را به تماشا نشسته ام

احساس سنگینی است که بی محابایی تنهایی هایم را به خود می آورد.

 

چشم که می بندی

خدا فراموشم می کند.

87/10/16

   + طیبه تیموری - ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧

وقتی سکوت می کنی سه نقطه می آید ...

 

قصه هایت را همه دوست دارم

اما بیش از همه

آن جمله ای که نگفتی

آن نگاهی که دزدیدی

و آن سه نقطه های آخر ...

از تو با من سخن می گویند.

87/10/17

   + طیبه تیموری - ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧

طاقتت را ندارم


نفسم که سنگین می شود

چشم می گردانم ببینم

تو از اینجا عبور کرده ای؟


آنقدر دوستت دارم که طاقتت را ندارم

87/09/10

   + طیبه تیموری - ۸:۳٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧

گریه در سکوت

می گذاری که گریه کنم

در سکوتی که نشسته ای

می گذاری

در سکوت

گریه کنم

..


می دانم که سکوت نکرده ای

می دانی که گریه نمی کنم

 

 

87/09/10

ا

   + طیبه تیموری - ۸:٢٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧

جایی برای ماندن

می گریزم که به یادت بیندازم

آن صندلی خالی‘ سهم من نبود

جایی در قلبت خالی مانده که دوستش می دارم

به نشستن دعوتم کن

فنجانی نگاه گرم و خلوتی

از تو میزبانی خواهدساخت که ماندگارم می کند

به من از آنچه دوست می دارم

جایی برای ماندن بده.

 

87/10/13

   + طیبه تیموری - ۸:۱٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧

چرا بودن برای آنکه نباشی

حرفهایی برای نگفتن

صداهایی برای نشنیدن

چیزهایی برای نبودن

و انسانهایی نیز...

.

.

.

مثل من که باید‘ اما در کنار تو نیستم .

همین.


   + طیبه تیموری - ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧

پاسخی برای ساکت کردن من

نامه ای که گفتی به دستت رسیده را من هنوز پست نکرده ام.

گفتم: یادت می آید امروز را؟

گفتی: راستی تولدت مبارک!

اما همین اندازه هم بد نیست که

مرا با همه اشتباه می گیری

در روزهایی که به نام تنهایی

قباله همه صفحه های خالی را به نام تو می زنم




   + طیبه تیموری - ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ دی ۱۳۸٧

چارچوبهای حواس

دلت قله برفگیر بی فاتح است

و شاید گلی شکفته بر سیاره ای دوردست

مسافری کوچک از دیاری ناشناخته

کتابی نانوشته

حرفی نگفته

تصویری نادیده...


در چارچوبهای حواسم نمی گنجی

دلت جریان گنگی از عاطفه است

جریانی که مالکش نیستم

از این است که در جستجویم نمی فرسایی

   + طیبه تیموری - ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧