گیرِسر

پشت مرزها پنهان شده‌ایم

پنهان پشتِ غربتی بی‌مرز

دست تو تکانِ صلح است

درآغوشی بی‌تحریم

 

از آشتی می‌ترسم

از کاسه‌ی مشترک غذایم که نیم‌کره‌ی ناشناخته‌ای را

زیرِ گرسنگی‌اش پنهان کرده

 

روبروی آرزوهایمان ایستاده‌ایم

آزادیم

مثل گیرِ سری اسیرِ موها

بی‌فایده

چون عروسکی جا مانده از کودکی‌ها

   + طیبه تیموری - ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠

ب ب خ ش ی م

1.

تو صبح چهارشنبه هستی

من

منظره ای بر جرثقیل ها...

*

2. 

برای زهرا که هست

موهای تو در تمام شب جاریست

دستِ من کز کرده توی جیب هایم

 

رگ هایت را قدم می زنم که راه دریا را بلدند

سرخِ سرخ...

 

   + طیبه تیموری - ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠

آخرِوقت

با فنجان‌های تلخ خالی

پشت میزی بی‌آینده

با دست‌دست کردنم در انتخاب طعمی که خاصیت ترا داشته باشد

با انتظار تنهایم بگذار

تنهایم بگذار

با مشتری‌های آخرِ وقت

زیرِ خاموش شدن چراغ‌ها

یکی یکی

با صندلی‌هایی خالی که وارونه می‌میرند

هشدار می‌دهند

تعطیل می‌‌کنند

...

 

   + طیبه تیموری - ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠

مترسک

از مزرعه مترسکی مانده بر صلیب

پیامبری که رسالتش بر شاخه‌ای از پیری‌ام بجامانده

از تو پیراهنی

که اگر مانده بودی

این حرف‌ها به آیش نمی‌رفت


مثل کلاغ‌ها شده‌ام

روسیاه‌تر از برگشتن

دور می‌زنم آسمان را

دور

دور

دور ...

 

تو دانه شو

ریشه بزن

شاید دوباره درخت شدم

در فصل‌هایی که پشت در پائیز نشسته‌اند

برگ بریزم به پای این سکوت

وسوسه‌ای که پاهای بی‌عصا را به مزرعه برمی‌گردانند

 

پیر نشو

از عشق‌های بی‌طرف می‌ترسم

از سایه‌ای که برای هیچکس فرقی ندارد

از رقص باد در صلح پرچم‌ها

 

آسمان بال هایم را دور می زند

شانه ات پاهایم را بغل می کند

می ترسم از سایه ات افتاده روی زمین

از حفره های بی دانه

مثل چرت بعداز گریه 

می ترسم از بیداری



   + طیبه تیموری - ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠

این شعرها برای کسی که نگران‌ام می‌ماند ا.ا.

1.

گلوله سهم تو شد

تنهایی به من برخورد

مرگی بی‌فصل

تقویم‌ها را به تعطیلی کشانده

 

2.

از آخر که شروع می‌کنم

دلشوره‌ای گره می‌زند مرا

در بند کفش‌هایت

 

3.

تاریکی به چشم‌های تو عادت می‌کند

شب به تنهایی

من کوه می‌شوم

تو طلوع کن

 

   + طیبه تیموری - ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠

عاشقانه ای در کوچه ی در-رو

دست هایت

نقشه ای که اعتمادم را به ایستگاه می برد

آونگی که لحظه ی رفتنم می شود

گره ای پنهان در جیبی رایگان

 

دست هایت شهری 

که زادگاه من نیست

کشوری که تاریخ بر کف داده

مشتی که زیر چشم هایم اعتراض می کوبد

 

نوازشم باش

به نام کوچه های زل زده 

خیابان های مبهوت

در شهری که راه هایش 

به چاله های چشم-رنگت می رسند

دور از چشم نرسیدن هامان

نوازشم باش

   + طیبه تیموری - ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠

مرثیه‌ای در سکوت بیابان

برای مهتاب

مهسا

و لادن

که به دست پدر کشته شدند

 

 

من چهارمین دخترم

جامانده در لوله‌ی تفنگت

 

با هرکه از من سخن بگویی

                                 می‌میرد

   + طیبه تیموری - ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠

اعدام

این نیمکت برای نشستن نیست
.
.
.
روی دستت حساب کرده ام
برای نمردن

 

 

پ ن: در سایت فرهنگی چوک مرا بخوانید

http://www.chouk.ir/anjoman-shear/shear-sepid/372-sepid-273.html

 


   + طیبه تیموری - ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠

تماشاچی محکوم به اعدام*

چشمانت را بمیر

تماشاچی اعدام

 

گوش واکن لالایی آخر مادری 

که مقتول می گرید...

 

 

 


  ادامه مطلب  
   + طیبه تیموری - ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠

برای بادهای همدان

من و تو

در دل دنیا نمی نشینیم

دو-راهی که باشی

به هم ختم می شویم

...

پابه پا بمان برای نرفتن

پابه پا

با ریتم نزدیک  رفتن قطاری که از شهر ما به غربت کش می آید

 

 

 

 پ ن: "واژه های سرطانی" مرا در سایت "ادبیات ما" بخوانید. مشتاق نقدتان هستم

http://www.adabiatema.com/index.php?option=com_content&view=article&id=322:1390-07-02-21-16-05&catid=2:1389-03-31-21-53-16&Itemid=148

   + طیبه تیموری - ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠

لالایی

 

 پدر

شعری است که با تکان تکان پاهایم به خواب نمی زند خودش را

مادر

گناهی که آسمان را به ریسمان زیر این روسری نمی بافد

 

من عروسکی که حرفهای اشتباه را زندگی می کند

 این دردهای مادرزاد را ببخش اگر باد می شوی

 بی شباهت من به گندمزار

چنگ می شوی که راه نداری به آوازهای من

 

با تمبرهای تف زده

به جایی نمی رسم

بجز سایه ی این بعدازظهر تعطیل...

آدرسی که برگشتم می زند


پدر خودش را به خواب زده

آفتاب به چشمهایم دروغ می گوید

مادر آسمان را به ریسمان می بافد

برای نامه ای که گیرنده ندارد

 

 

پ ن: مرا در تاسیان بخوانید :

 http://www.tasiyan.ir/view.php?kindex=599

 

   + طیبه تیموری - ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠

تماشاچی سر-گرم

کافه های بی الکل

 گرم شدن سرها از  سوختن شمعهای چندبار مصرف

هیجان از گوشه ی لبهایمان چکه می کند

بی خیال سایه های پشت شیشه

شعر صلح را توی ذهنمان پاک می کنیم

می جنگیم

در سکوت

حرفی برای نگفتن

جنایات پی نوشته های روزنامه را گردن می گیرد

حرفی برای نگفتن

در سیر نگاههایی که به جوانی خودشان مشکوکند

پائین می افتند

...

بی خیال سایه های پشت شیشه،

کافه های بی الکل

پل های تابستانند

...

 

 

 

   + طیبه تیموری - ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠

هواپیماهای بی بال

 

وضعیت مداد قرمز

سقوط آسمان را درد می کشد

 

تمام سنگرها را پناه می دادیم

بغضت بلندترین اوج ها بود

دامی برای خطر

 

فرود اضطراری دلگرمی

جامانده از سرباز جوانی

بر فراز حجله ها

ایثار تکه های تنی به خوابزدگی کودکان

 

چشمانت

آژیرهای سبزند

نقطه سر بی خطی

افتاده گوشه ی ترسهایم

نقاش-ی نا تمامی

هواپیماهای بی بال را به خانه بر می گرداند

 

 

 

 

پ ن: شعر:باز-مانده" در طربخانه

http://tarabkhaneh.vcp.ir/index.php?viewpost=e4125cmc504g

 


 

   + طیبه تیموری - ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠

بی هم راه

 تنها

راه ماند

از هم-راهی مان

رسیدن جاده به برگشتن

کوله پشتی مرا حمل می کند

هم-چشمی ماشین ها

مقصد را

توی دعای خیر بلیط ها

جاگذاشته اند

 

   + طیبه تیموری - ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠

زخم سر-باز

چون واژه ای گرسنه

روبرویم می ایستی

آفریقای شعرت

خوراک قحطی آینه های بی جیوه است.

بمبی ساعتی

زیر پیراهن خاکی ات روئیده است

جنگ از تو بر نگشته.

 

سنگری زخمی را

بیرون می کشی از لابلای قافیه هایم

روی دلم

صرف تو با این بی خیالی،

که جمعیت را قورت داده

هضم نمی شود.

 

زندگی

از گلویت بالا می آید،

سیر می شوم از شاعری در این سرزمین گمشده

بر می گردانمت به مفقود شدن زیر قبرهای خالی

به چشم پوشی از انفجاری بی گذشته

بر می گردانمت به خرابه های بی معجزه

که در آن کودکی با شکم ورم کرده

شبیه موشی موذی

خاطراتم را می جود

 

 

 

پ ن: مهاجری جنگ زده دارد در من زندگی می کند، با من است و در شعرهایم؛ تا جوانه ای که از جای خمپاره ها روئیده با ترسهایش صلح کند... /به احترام سیروس

   + طیبه تیموری - ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠

بر-عکس

لبخندت را

از پس مانده های دندان

جمع کن

بر-عکس بنشان

کتمان دیگری

به آدرس های منتظر فرستاده می شود

خیال چشمها راحت

جوانی ات گوشه ی دنجی

دست نخورده

مانده است

 

توی گوشت، پیرزن تنهایی

تلق تلق عصا را به دنبالش می کشاند

دست عکاس

رعشه های تنت را گردن می گیرد

خیال چشمها راحت

اگرچه لعنی ابدی

تاج کاغذی را از سرت بر داشته است...

 

***

 

دندان نیش منتظر اشتها نبود

غیر از شکنجه ی بو سهم ما نبود

سیرم ز رو سیاهی دیگی که خالی است

خالی ز سفره ی سیری که وا نبود

 

 

 

 

   + طیبه تیموری - ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠

آفرینش

١

 

.   بوسه ی سرخی بر بوم

...

نقاش مرا کشته کشیده است

 

 

 

 

٢.  با تیغه ی چاقو کمکم می کردی

یک سکه برای بستنی برداریم

از قلک حسرت دلم می شد کاش

یک ثانیه از کوه شنی برداریم

 

 

 

 

 

 

 

 

پ ن1: وبلاگ لیلا رضایی عزیز به روز شد با شعری زنانه

http://lilieta.blogfa.com/

 

پ 2: بالاخره منم یه وقتهایی دوست دارم کلاسیک بنویسم. دوبیتی بالا متاثر احساس زیبایی که شعر آقای صفربیگی به من داد، سروده و تقدیم ایشان می گردد.

http://varan.blogfa.com/

 

 

پ ن 3: دانلود کتاب یک دقیقه سکوت از "محمدعلی حسنلو" با افتخار قابل دسترس است

http://www.hashtaad.com/main/ketab/yek-daghigheh-sokoot-mohammad-ali-hasanloo.pdf

   + طیبه تیموری - ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٩

چهارراه

 

پیاده گز می کنم

مسیر رگهایت را

و آخر این جاده

دریای خونینی است

که مرا برای غرق کردن آفریده است

 

محکومی جنونی رقصنده ام

و جای من و این کولی جوان

هر رنگ عوض می شود


این سکه ها

عقوبت فهمیدنم را تمام می کنند

تا تکیه دادن به میله های مجانی

معنای رسیدن مسافرم نباشد

 

همیشه چیزهای مهمتری هست

حالا که راه گرفته توی خیابان

و هیچ چراغ سبزی

به رفتن سلامش نمی کند

...

 

پ ن:دوساله شد وبلاگم

پ ن٢: از همه دوستان بخاطر حضور و نظرشان سپاسگذارم

 

 

   + طیبه تیموری - ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩

تن...ها

همهمه نور

چشمهایم را می زند


عینکت را به چشم می زنم

با تو قدم بزنم

شبی جاودانه را

   + طیبه تیموری - ۳:٥۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩

برداشت

 

تنها

 گاهی از نوک هر انگشتت

می ریزم روی صفحه ها

شبح مجهولی

روی کاغذها خانه می سازد

خط های جوهری

تقاطع انتخاب اند

درخت می روید

مرا می نشانی زیر سایه

آفتاب می آوری

دریا تکامل عطش می شود

تا سر نرود تمام دنیا،

 دیوار می کشی

ماهی اگر بر آب بیفتد

خطور تنگ می شوی

برای من

خطور میله...

 

از هر انگشت تو

سورئال این منحنی های نا تمام

زندگی برداشت می شود

در چارچوبی که با امضای تو

صاحب هزار جایزه ی جهانی است

 

   + طیبه تیموری - ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩
← صفحه بعد